من بیخود و تو بیخود ما را کِه بَرَد خانه؟ | مولانا دیوان شمس | غزل شماره 2309
✨ یکی از شورانگیزترین غزلهای مولانا؛ روایتی از بیخودی، مستی عشق و رهایی از عقل حسابگر.
🎧 دو خوانش متفاوت از این شاهکار جاودانه را بشنوید و بنویسید:
کدام اجرا بیشتر با دل شما سخن گفت؟ 💚
⏱️ فصلبندی
00:00 خوانش اول
06:35 خوانش دوم
در حال حاضر نسخه کامل نغمههای منتشرشده را میتوانید از طریق صفحات «دیوان خیال» بشنوید:
Spotify:
https://open.spotify.com/artis....t/1UaklrP4x1Os640taX
Apple Music:
https://music.apple.com/us/art....ist/divan-khial/6783
site:
https://divanekhial.com
application:
https://play.google.com/store/....apps/details?id=com.
✦ متن کامل شعر
من، بیخود و تو، بیخود؛ ما را که برد خانه؟
من، چند، تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه!»
در شهر، یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر، شوریده و دیوانه
جانا! به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد، بیصحبت جانانه؟
هر گوشه، یکی مستی، دستی ز بر دستی
وان ساقی هر هستی، با ساغر شاهانه
تو، وقف خراباتی، دخلت، می و خرجت می
زین وقف به هشیاران، مسپار یکی دانه
ای لولی بربطزن! تو، مستتری یا من؟
ای پیش چو تو مستی، افسون من، افسانه
از خانه برون رفتم، مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر، صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بیلنگر، کژ میشد و مژ میشد
وز حسرت او مرده، صد عاقل و فرزانه
گفتم: «ز کجایی تو؟» تسخر زد و گفت: «ای جان!
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه»
گفتم که: «رفیقی کن با من که منم خویشت»
گفتا که: «بنشناسم، من، خویش ز بیگانه»
من، بیدل و دستارم، در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم، هین شرح دهم یا نه؟
در حلقه لنگانی، میبایدت لنگیدن
این پند ننوشیدی، از خواجه علیانه؟
سرمست چنان خوبی، کی کم بود از چوبی؟
برخاست فغان آخر، از استن حنانه
شمسالحق تبریزی! از خلق چه پرهیزی؟
اکنون که درافکندی، صد فتنه فتانه
📖 مولانا | دیوان شمس
غزل شماره ۲۳۰۹
#مولانا #دیوان_شمس #غزل_۲۳۰۹ #شعر_فارسی #ادبیات_فارسی #عرفان #موسیقی_سنتی #موسیقی_ایرانی #شعر_عرفانی #PersianPoetry #Rumi #MysticPoetry #PersianMusic #IranianMusic
