تو نه چنانی که منم ، من نه چنانم که تویی | غزل عرفانی مولانا
شاعر در این شعر به بیان تضاد بین خود و دیگری میپردازد و این احساس را منتقل میکند که هر دو در پی شناخت یکدیگر هستند. او میگوید که ما در یکدیگر تجلی داریم و میخواهد با هر نشانهای از محبت و زیبایی، حضور دیگری را حس کند. همچنین، اشاره به اینکه عشق و وابستگی عمیق او به دیگری باعث میشود که حتی در حالت مستی و سهو، احساس کند که دیگری همواره در کنار اوست و وجودش تأثیرگذار است. به طور کلی، شعر به تأمل در عشق و پیوندهای عمیق روحی اشاره دارد.
در حال حاضر نسخه کامل نغمههای منتشرشده را میتوانید از طریق صفحات «دیوان خیال» بشنوید:
Spotify:
https://open.spotify.com/artis....t/1UaklrP4x1Os640taX
Apple Music:
https://music.apple.com/us/art....ist/divan-khial/6783
site:
https://divanekhial.com
application:
https://play.google.com/store/....apps/details?id=com.
00:00 اجرای اول
3:05 اجرای دوم
6:13 اجرای سوم
9:33 اجرای چهارم
12:01 اجرای پنجم
متن شعر:
تو نه چنانی که منم، من نه چنانم که تویی
تو نه بر آنی که منم، من نه بر آنم که تویی
من همه در حکم توام، تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم، من کم از آنم که تویی
با همه ای رشک پری، چون سوی من برگذری
باش چنین، تیز مران! تا که بدانم که تویی
دوش گذشتی ز درم، بوی نبردم ز تو من
کرد خبر گوش مرا، جان و روانم که تویی
چون همه جان روید و دل، همچو گیا خاک درت
جان و دلی را چه محل، ای دل و جانم که تویی
ای نظرت ناظر ما، ای چو خرد حاضر ما
لیک مرا زهره کجا، تا بجهانم که تویی
چون تو مرا گوش کشان، بردی از آن جا که منم
بر سر آن منظرهها، هم بنشانم که تویی
مستم و تو مست ز من، سهو و خطا جست ز من
من نرسم لیک بدان، هم تو رسانم که تویی
زین همه خاموش کنم، صبر و صبَر نوش کنم
عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی
#شعر #مولانا #شعرفارسی
